X
تبلیغات
www.golestanadab.bogfa

www.golestanadab.bogfa

زبان وادبیات فارسی گل تپه

نمونه سوال زبان 3

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت 9:17  توسط عادل  | 

خلاصه رمان تهران مخوف

تهران مخوف

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری, جستجو
Tehrane makhof book cover.jpg

تهران مخوف عنوان رمانی است از مشفق کاظمی نویسنده ایرانی. تهران مخوف را کاظمی در سال ۱۳۰۴ خورشیدی منتشر کرد و در حقیقت منابع [ویرایش]


برچسب‌ها: نخستین رمان اجتماعی ایرانی به شمار می‌رود, عنوان رمان گویای جنبه‌های خوفناک شهر تهران در دهه, داستان آن حول عشق فرخ و مهین دور می‌زند, شیوه روایت آن متکی بر داستان‌های عام
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت 9:5  توسط عادل  | 

نگاهی به داستان مروارید ( 1947 ) اثر جان اشتاین بک

 نگاهی به داستان مروارید ( 1947 ) اثر جان اشتاین بک

کسی که به کاری بیاید ، نباید فرصت زیستن یا مردن را به حساب آورد. باید تنها آن را به حساب آورَد که آن چه انجام می دهد ،درست است یا نادرست ." جان اشتاین بِک(نویسنده امریکایی قرن بیستم ) 

کینو و همسرش خوآنا و نوزادشان در کلبه ای کنار ساحل دریا زندگی می کردند .آن ها فقیر و به موسیقی علاقه مند بودند و از صدای امواج دریا لذّت می بردند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت 9:2  توسط عادل  | 

اشعار وتک بیت های زیبا

اشعار و تک بیت های زیبا

قطار می رود

تو می روی

تمام ایستگاه می رود

و من چقدر ساده ام

که تمام عمر

به انتظار تو در ایستگاه مانده ام

 

جهان در حسرت یک تک درخت توت می ماند

وشیطان استکان روح را سر می کشد یکجا

و بر ته مانده ی تن تهمت تابوت می ماند

***

آتش پر از قهر تو می گفت برو           

جذبه ی چشم پر از مهر تو می گفت بایست

***

من اگر ما نشوم خویشتنم

تو اگر ما نشوی تنهایی

حمید مصدق

***

آسمان بوی اجابت می دهد

بس که قندیل دعاآویخته ست

***

ای که منع گریه ی بی اختیارم می کنی

گر بدانی حال من گریان شوی بی اختیار

***

بی قرا توام و در دل تنگم گله هاست

آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب

در دلم هستی وبین من و تو فاصله هاست

***

الفبای دلت را دوست دارم

همین حالا برایم نامه بنویس

***

ایجاز شاعرانه چشم تو تا کنون

ما را کشانده است به اعجازی از جنون

***

امشب به قصه دل من گوش می کنی

فردا مرا چو قصه فراموش می کنی

***

سیب سرخی را به من بخشید ورفت

عاقبت بر عشق من خندید ورفت

اشک در چشمان سردم حلقه زد

بی مروت گریه ام را دید و رفت

***

تو دریای من بودی آغوش وا کن

که می خواهد این قوی زیبا بمیرد

***

تورا با غیر می بینم صدایم در نمی آید

دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید

***

ثواب روزه وحج قبول آن کس برد

که خاک میکده ی عشق را زیارت کرد

***

جای مهتاب به تاریکی شب ها تو بتاب

من فدای تو به جای همه گل ها تو بخند

***

جذاب ترین مرحله ای عشق همین است

از من تو همان چیز بخواهی که ندارم

***

چرا نمی شود بگویم از شما؟علامت سوال

نمی شود بگویم از شما چرا؟علامت سوال

مریم آریان

***

چادر سیاه روی سرت مثل این که ... آه

مهتاب می شوی وسط یک شب سیاه

علیرضا آزادی

***

چقدر خسته ام از این دقیقه های پاپتی

از امتداد خسته ی کلاف بی عدالتی

سمیه آقایی

***

چون وا نمی کنی گره ای خود گره مباش

ابرو گشاده باش اگر دستت گشاده نیست

صائب تبریزی

***

بس که دیوار دلم کوتاه است

هرکه از کوچه ی تنهایی من می گذرد

به هوای هوسی هم که شده

سرکی می کشد ومی گذرد

***

در دایره قسمت ما نقطه ی تسلیمیم

لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی

حافظ

***

دارد به جانم لرز می افتد رفیق انگار پائیزم

دارم شبیه برگهای زرد وخشک از شاخه می ریزم

سید محمدعلی آل مجتبی

***

دستم به ماه می رسد امشب اگر که عشق

دست مرا دوباره بگیرد مگر که عشق

عبدالمجید اجرایی

***

دارد تمام عشق من از دست می رود

انگیزه های زیستن از دست می رود

میثم امانی

***

زندگی گرمی دل های به هم پیوسته است

تا در آن دوست نباشد همه در ها بسته است

فریدون مشیری

***

زندگی کردن من مردن تدریجی بود

آنچه جان کند تنم عمر حسابش کردم

فرخی یزدی

***

راستی ثانیه ها نامردند

گفته بودند که برمی گردند

برنگشتند وپس از رفتنشان

بی جهت عقربه ها می گردند

***

سراپا اگر زرد وپژمرده ایم

ولی دل به پائیز نسپرده ایم

قیصر امین پور

***

سرگشته چو پرگار همه عمر دویدیم

آخر به همان نقطه که بودیم رسیدیم

امام فخر رازی

***

شکست آخر سکوت خانه ی من

کسی در می زند ، عشق است شاید

محمد رضا مهدی زاده

***

شوق شهرت رفت و مرگ آرزوها هم که مرد

موی کم کم شد سپید از خواب بیدارم کنید

معین کرمانشاهی

***

طبق قانون مصوب شده در چشمانت

باید یک عمر بمانند در چشمانت

حامد ابراهیمی

***

طاقت ز کفم رفت وندانم چه کنم

یادش همه شب در دل غمگین دارم

امام خمینی

***

شیشه پنجره را باران شست

از دل من اما چه کسی نقش تورا خواهد شست

حمید مصدق

***

عاشقان را بگذارید بنالند همه

مصلحت نیست که این زمزمه خاموش کنید

معین کرمانشاهی

***

عاقبت گرگ زاده گرگ شود

گرچه با آدمی بزرگ شود

سعدی

***

عاقبت یک روز مغرب محو مشرق می شود

عاقبت غربی ترین دل نیز عاشق می شود

خلیل ذکاوت

***

عمری به جز بیهوده سر کردن نکردیم

تقویم ها گفتند وما باور نکردیم

قیصر امین پور

***

فریاد که گر تشنه در این شهر بمیرم

جز دیده کس آبی به لب من نچکاند

خواجوی کرمانی

***

گوش کن با لب خاموش سخن می گویم

پاسخم گو به نگاهی که زبان من وتوست

هوشنگ ابتهاج

***

گویند دل به آن بت نامهربان نده

دل آن زمان ربود که نامهربان نبود

اصلی قمی

***

من به اندازه زیبایی تو غمگینم

حمید مصدق

***

گرچه یاران همه از شادی ما غمگینند

باز شادیم که یاران ز غم ما شادند

قیصرامین پور

***

می رسد روزی که شرط عاشقی دلدادگیست

آن زمان هر دل فقط یک بار عاشق می شود

خلیل ذکاوت

***

می روی و گریه می آید مرا

ساعتی بنشین که باران بگذرد

امیر خسرو دهلوی

***

من را به غیر عشق به نامی صدا نکن

غم را دوباره وارد این ماجرا نکن

حامدابراهیمی

***

مگرجانی که هر گاه آمدی ناگه برون رفتی؟

مگر عمری که هر گه می روی دیگر نمی آیی؟

هلالی جغتایی

***

نشود فاش کسی آنچه میان من وتوست

تا اشارات نظر نامه رسان من وتوست

هوشنگ ابتهاج

***

وارث تمام اضطراب های من سلام

لیلی قشنگ خواب های من سلام

فرهاد احمدی

***

هرچند موثر است باران

تا دانه نیفکنی نروید

سعدی

***

یک سال دیگر آمد ودنیا عوض نشد

چیزی بغیر پیرهن از ما عوض نشد

میثم امانی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391ساعت 8:57  توسط عادل  | 

تحلیل محتوای سوالات

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 10:46  توسط عادل  |